|
من دراين كلبه خوشم
تو در آن اوج كه هستي خوش باش
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هر كه هستي خوش باش
      
به اوج دل نشاندمت 
به رهگذار زندگي
زمانه گر خزان شود 
تويي بهار زندگي
به پاكي دلت قسم
كه دل زتو نمي كنم 
كه تكيه گاه من تويي
در اين حصار زندگي
      
اينجا هوا ابريست
آنجا نمي دانم
اينجا شده پاييز
آنجا نمي دانم
اينجا همه رنگ است
آنجا نمي دانم
اينجا دلي تنگ است
آنجا نمي دانم...
      
 تمام اميد آسيابان به وزش باد است،تا آسيابش از كار نيفتد
قلبم آسياب،خودم آسيابان،ونفس تو همان باد است 
|